نامه دوم به قاسم+چند کلمه با دوستان قاسم

قاسم جان سلام.

خوبی مادر؟چه خبر؟چه کار میکنی؟ خواهرت چه طور است؟ سلامتید؟ اب و هوا چه طور است؟ این چند روز اینجا یک عالم باران و یک ذره هم برف امد که باعث شد من و پدرت کلی هیجان زده بشویم.وقتی برقمان پرید و کنتورمان سوخت و یخچالمان جرقه زد ما کلی خدارا شکر کردیم که حداقل اطویمان سالم مانده چون پدرت پنجشنبه باید برود اداره اوقاف و با ان اقای لاغر که یک جایی معاون است قرار ملاقات دارد و پیرهنش را هفته پیش شسته ام و باید اطو بزنم که تر تمیز باشد.

مادرجان اینجا خیلی ها به تو سلام میرسانند و از ان دفعه که من به تو نامه داده ام کلی نسبت به تو ارادت پیدا کرده اند.خدا را صد هزار مرتبه شکر که من شاخ شمشادی مثل تو دارم.قاسم جان نمیدانی مادرت چقدر خاطرت را میخواهد و من از تو میخواهم که درست را خوب بخوانی تا بتوانی در اینده دکتر و مهندس بشوی و پوز پسر عمه ات را که پزشکی هسته ای خوانده بزنی و در فامیل کلی کلاس بگذاری.اگر تو به خواهش مادرت عمل کنی انوقت من هم برای تو دختر عمویت را که خیلی دوستش داری و من دیده ام که گاهی یواشکی سر سفره نگاهش میکنی را برایت بگیرم.در ضمن پدرت هم به تو سلام میرساند و الان که من دارم برایت کاغذ مینویسم میگوید اگر پسر خوب و سر به راهی باشی برایت یک دانه 206 نک مدادی میخرد تا تو پنجشنیه شب ها بروی و در ان خیابان بالای شهر قبل از بلوار پرستار جلوی دوست هایت دستی بکشی و البته من حرف پدرت را تایید نمیکنم چرا که دستی کشیدن کار اقایان محترم نیست و مردم تو را "ژیگول" صدا خواهند زد.

قاسم جان ممکن است پیش خودت فکر کنی که من گاهی زیادی به تو "گیر" میدهم ولی پسرم باور کن خود من هم که همسن تو بودم گاهی فکر میکردم چرا مادر و پدرم گاهی به من "گیر" میدهند اما این را بدان الان که من مادر تو هستم فهمیده ام که هیچ مادر و پدری بد فرزندشان را نمیخواهند و شاید تجربه هایشان برای بچه ها چیز بسیار ارزشمندی باشد پس از تو خواهش میکنم سعی کن به حرف من و پدرت گوش بدهی چون هر انچه ما از تو میخواهیم قطعا به صلاح تو است و باعث عاقبت به خیری تو خواهد شد.

قاسم جان دلم برایت تنگ شده و لطفا یک عکس از خودت را با جواب این کاغذ بفرست تا روی ماهت را ببینم و دل تنگیم کمی رفع شود.هم تو و هم خواهرت را از دور میبوسم.پدرت "بای بای" میکند و اسمایلی میدهد.این کار را تازگی از یک جایی به اسم "مسنجر" یاد گرفته که هر شب میرود انجا و در انجا با یک نفر به اسم "جیگر طلا" بحث میکند و من هروقت از او میپرسم میگوید درباره یک پروژه کاری دارند بحث میکنند که من چیزی از ان سرم نمیشود فقط گاهی "جیگر طلا" این شکل های عجیب را برای پدرت مینویسد که به ان اسمایلی میگویند.

فدای تو بشوم مادرت سوسک سیاه

پ.ن: هوا سرد است ژاکتی را که برایت بافته ام با این کاغذ میفرستم تا بپوشی

/ 7 نظر / 6 بازدید
فا

قاسم جان.... همه مردم وقتی مادر میشوند گیر میدهند به بچه هایشان... اصلا حرف های مادرت را باور نکن.... میخواهد سر تو را گول بمالد... تازه 206 نوک مدادی از مد رفته.... مادرت هم جوان تر بود سانتافه سفید داشت.... برو به هر زوری شده بگو بنز یا لامبورگینی برایت بخرند... دوستدار تو دختری از ستاد دو بهم زنی [نیشخند]

خانم ه

[قهقهه] بسي كيفيديم!!!

pastili

vaghean pesare khoobie khoda negahesh dare barat doomadish khedmat konim[نیشخند][نیشخند]az tarafe man salam bersoonid behesh begid eide norooz bia dore ham sabzi polo mahi bezanim

Knight

آبجی این آوانگارد الان یعنی چه؟![ابله]

فرزانه

به قاسم بگو زودتر بیاد دست زنشو بگیره ببره دخترم پوسید[چشمک]

mohi

نمي دونم چرا يادم ميره كه هر روز بيام اينجا سر بزنم! بسيار كيفور شدم! ميشه قاسم جواب بده اين بار؟