امشب دلم هوای نوشتن چند صفحه عاشقانه ی لطیف دارد...

پشت پلکهایم داغی ی تب را احساس میکنم و پس گردنم درد میکند.حال خوشی ندارم و به پیانوی "River flows in you" گوش میدهم.حقیقتا این تنها کاری است که با این حال خرابم میتوانم انجام بدهم.

دوست داشتم نویسنده بشوم.این یک جور رویا ی ابلهانه ی کاملا غیر واقعی است.میدانم برای نوشتن ثبات شخصیتی ی لازم را ندارم و اینجوری است که به خیلی ها حسودی ام میشود.به خیلی هایی که قدرت این را دارند بعد از نوشتن یک پاراگراف صد و بیست جایش را خط نزنند و بلافاصله ناامید نشوند.دوست داشتم میتوانستم باور کنم کسی نوشته هایم دوست دارد و وقتی میگوید "قشنگ بود" این را از ته دلش گفته باشد نه با ان لبخند کج و کوله ی ابکی یی که فقط میخواهد دلت را به دست اورده باشد...در اوج تب دلم هوای نوشتن چند صفحه عاشقانه ی لطیف را دارد...

پی نوشت: هنر "اریگامی" یا کاغذ و تا این روزها باعث شده تمام اتاقم پر از کاغذ یادداشتهای پشت چسب دار تا خورده ی صورتی رنگ بشود. شما هم این سرگرمی ی لذت بخش را امتحان کنید.

/ 8 نظر / 11 بازدید
شاذه

چرا اینقدر خودت رو دست کم میگیری دوست جان؟ تو قلم روونی داری. تعارفم ندارم. اگه نداشتی نمی خوندمت. کاری هم به آشنایی و دوستی و این حرفا ندارم. اگه خوشم نمی امد مجبور نبودم بخونم. تو نویسنده ی خوبی میشی و من خیلی خوشحال میشم اگه نوشته هاتو بخونم. از لینک اریگامی هم ممنون. خیلی تفریح دلپذیریه.

زهورا

[تعجب]این حرف ها که راجع به خودت نبود،بود؟! بدون این که لبخند کج و کوله آبکی روی لبم باشه،بدون نیت به دست آوردن دلت،از دلم میگم:تو قشنگترین قلم کوتاه نویسی ای که تا به حال دیدم را داری.خیلی ها هستند که نوشته هاتو دوست دارند.همونایی که منو تشویق کردن بیام وبت و تو یکی از دو دلیل وب گردی من شدی[چشمک] اگر نگفته بودی هم میفهمیدم با تب داغ این چند خط رو نوشتی[زبان] با این حال مثل همیشه زیبا و عمیق و تأثیر گذار بود[گل] [ماچ]

زاغچه

من فکر می کنم همه ی مایی که وبلاگ نویس هستیم یه جورایی نوشتن و نویسندگی جزء دغدغه هامونه. اصلاح کردن و خط زدن یک پاراگراف بعد از اینکه اولین بار متنی را می نویسی که کار همه ی نویسنده هاست و عیب محسوب نمی شه. اینم که خیلی ها خوب می نویسند غیر قابل انکاره. اما به هر حال هر کی قلم خودش را داره و مخاطب خودش را. منتظر چند صفحه عاشقانه تبدار هستیم...

سوری

همه میدونن که من تعریف الکی نمیکنم.وقتی از یه چیزی خوشم نمیاد نمیگم مزخرف بود ولی تعریف الکی هم نمیکنم. حالت خوش نیست داری هذیون میگی وقتی خوب شدی به این پست خودت میخندی.

pastili

salam khooobi?????????? to ke neveshte hat shirine

پویا خوشنویس

زيبا بود.من هم اگر چه وب ندارم اما وب كسي را كه ازاو خيلي آموخته ام معرفي ميكنم: http://blog.ygoodarzi.com

آهو

خیلی عالی بود[لبخند] منم خیلی دوست دارم نویسنده بشم[قلب] ولی نمی دونم چی بنویسم[سوال] ولی تو همین الانم خیلی خوب می نویسی[پلک][لبخند]

sadese

سلام نویسندگی نه رویاست نه احمقانه!!!بیشتر ژنتیکه مثل توانایی های دیگه نوشته هات قشنگن ویکدست منم همیشه دوست داشتم بنویسم گهگاه هم نوشتم اگر تایپم ازاین سریعتر بود و وقتم از این بیشتر شاید وبلاگی درست میکردم اما اما اما[متفکر]