زیر باران باید خندید

یک وقتهایی مثل دیروز احساس میکنم میخواهم از فرط خوشحالی کله ام را بکوبم توی دیوار تا حالی ام بشود خواب نیستم و من هم میتوانم مثل ادمهای دوپای عادی غش غش بخندم و حتی از شدت خوشحالی بزنم زیر گریه!!!

دیروز توی ولایت ما اسمان دل پری داشت.عصر ابرهای سیاه تمام اسمان را گرفته بودند و اخوی طبق معمول مشغول اظهار فضل و انالیز وضعیت موجود بود "این ابرا میدونی چرا قهوای شدن؟!واسه الودگی هواس" چپ چپ نگاهش میکنم "اخه خنگ خد تو این شهر رو همش چنتا ماشین هس که الودگی هوا هم بشه؟!یه چی بگو کمتر خنده داشته باشه!!!" بعد بی توجه به ادامه دکلمه ی پر از لغات قلنبه سلنبه اش زل میزنم به اسمانی که یکهو بغضش شکسته.باران میگیرد و من لبخند میزنم.بعد کم کم پای چشمهایم تر میشود.باد میپیچد توی موهایم.صدای تیک تیک باران روی برگها بلند میشود و کیف میکنم بعد شروع میکنم غش غش خندیدن.اخوی انگار جن دیده باشد یواش یواش فاصله اش را با من زیاد میکند.

البته نتیجه این حرکت شدت گرفتن سرفه کوفتی ای بود که از فروردین تا حالا ادامه داشته.تمام سیستم تنفسی ام ناک اوت شده!اما خیالی نیست به یک ربع ساعت خندیدن زیر باران می ارزید...

یکهو یاد شعر سهراب سپری می افتم...چترها را باید بست زیر باران باید رفت...چی میشد ادما واقعا چترهایشان را میبستند؟!

اشانتیون:پسره میره دم سوپر میپرسه "اقا نوشابه خوانواده دارین؟" "بله" به مجردم میدین؟!"(هرهرهر بخند خب!!)

/ 26 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فا

وبلاگ جدیدم. لینکمو درست کن پلیز شناختی دیگه؟

نازگل

کجایی تو بابا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گم شدی؟؟ یا زیر بارون چاییدی!

الهام

بارانی نیست... خنده خشکیده... چتر گم شده... . پس چه گونه میتوان زیر بارانی رفت که نمی بارد و چتر گم شده ای را بست و خندید... آن هم وقتی که وقتی خنده ها خشکیده؟؟

الهام

بارانی نیست... خنده خشکیده... چتر گم شده... . پس چه گونه میتوان زیر بارانی رفت که نمی بارد و چتر گم شده ای را بست و خندید... آن هم وقتی که خنده ها خشکیده؟؟

مغرور

چطوری ننه سوسکه؟حالا اسم قحط بود تا ننه سوسکه.به من چه خو حتما یه چی هست ناراحت نشو شوخی بود نوشته هاتو خوندم خیلی خفن می نویسی اگه مایل باشی تبادل لینک داشته باشیم.

مغرور

میگما تو خیییییییییلی باحالی بچه کجایییییییییییییییییییییی؟

زبیل خان

ولایت گفتی یاد ولایت متحرم فقیه افتادم دلم گرفت .