گنج زیر بالش دختر کوچولو

خانه ی کودکی های من یک جایی بالای همین خیابان خودمان است.یک در خاکستری دارد.ان موقع ها حیاطش یک باغچه ی نسبتا بزرگ داشت پر از رزهای صورتی و ابشار طلا.یک گوشه اش هم یک پیچ امین الدوله کاشه بودند.هنوز هم وقتی خانه ی خانم ش میروم وقتی از کنار شاخه های امین الدوله شان رد میشوم تک تک روزهای بچگی ام جلوی چشمهایم زنده میشوند.

سه چرخه ی صورتی ام تا همین دو سه سال پیش گوشه ی انباری خاک میخورد.فکرش را بکنید من یک دختر سه چهار ساله ی پر حرف بودم که صبح تا ظهر با سه چرخه ام دور میز توی اشپزخانه میچرخیدم و برای مامانم قصه میگفتم.اشپزخانه به نظرم خیلی بزرگ میامد.شاید هم من خیلی کوچک بودم..

ان موقع ها زیر بالشم که روبالشی اش گلهای لاله داشت گنج قایم میکردم.بالشم را اگر برمیداشتی یک دنیا خرت و پرت عجیب و غریب مثل پوست ادامس خرسی و فرفره و ساعت میکی موس میتوانستی پیدا کنی که یک جور خنده داری همه مرتب و با سلیقه توی ان یک وجب جا جاسازی شده بودند..همیشه دلم میخواست مثل توی فیلمهایی که دیده بودم زیر تختم یک اجر لق بود که یواشکی برش میداشتم و خرت و پرت هایم را انجا قایم میکردم..هنوز ان کاغذهای توی ادامسای لاو ایز را دارم.اندازه چهارتا انگشت کاغذ جمع کرده ام.کش پول انداخته ام دورشان و یک جایی توی یک جعبه ی چوبی گوشه ی اتاقم نگهشان میدارم..سرگرمی ام این بود که ادمکهای بدون دماغشان را تماشا کنم که دورشان پر از قلبهای قرمز بود.بشمارمشان و مرتبشان کنم...

راستی هنوز هم ادامس لاو ایز وجود دارند...؟

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوسک سفید!

آخی خاطرات بچگی[لبخند]چه زود میگذره!راستی راستی دنیا2روزه!

فا

من اون خونه تون یادمه که میومدیم اونجا کلاس خط... خوش میگذشتا... من زیر تختم قایم میکردم... همیشه یه بازار شام داشتم... آدامس لاویز چند وقت پیش دیدم و خریدم ولی انگاری مزه بچگیا مونو نمیداد....

مادر بچا

آی حال میده تو خاطرات بچگی بچرخی و بچرخی و بچرخی تا جایی که یادت نیاد از چه خاطره ای به این نقطه رسیدی لاویز به نوعی دیدم ولی یادم نیست چی بود... شایدم عکسهاش رو توی اینترنت دیده بودم .... ممکنه ضمنا مبارکه

سوری

خونه’ قبلی شما و مهدیه اینا رو خیلی دوست دارم.شاید چون خاطراتش فقط مال همون دورانه بچگیه.

دنا

سلام!! خاهرای منم یه دفتر بزرگ پر از لاو ایز دارن! فکر کنم باشه هنوز!:-) @-}-- ز

آوا

آخ گل گفتی.منم یه کتابچهء کوچیک دارم که توش عکسای ل.ا.و.ا.ی.ز.م رو چسبوندم.منم این سوال واسم پیش اومدچندماه پیش یعنی دیگر حتی آدامسش هم پیدانمیشود! یاحق...

ما(ریحانه)

به گمونم هست هنوز.. تو این دکه های در پیت قدیمی از چند سال قبل مونده انگاری... منم کلکسیون جمع میکردم ولی زود دلمو میزد و پاره اشون میکردم می ریختم دور..

ما(ریحانه)

به گمونم هست هنوز.. تو این دکه های در پیت قدیمی از چند سال قبل مونده انگاری... منم کلکسیون جمع میکردم ولی زود دلمو میزد و پاره اشون میکردم می ریختم دور..

شاذه

آدمسش نمی دونم. ولی کتاباش هست. خیلی نازن...

مدو

افتخار نداشتی سوسکی جونم!! !‏