عاشقانه های یک دختر بابا

پدرجان...به چه زبانی بگویم...

دلم هوس ان خلوت دبش دو نفره مان را کرده...نیمه های شب...سکوتی که با صدای ریختن برنج یخ کرده توی بشقاب بلور شکسته میشود...و صدای خواب الودتان وقت خواندن دعای سحر...

 

عکس:"birth of a devotion" _ارشیو فتوبلاگ 9ژانویه2010

اطلاعیه: 22مرداد ماه دومین سالگرد وبلاگ است.هنوز دقیقا نمیدانم چه اتفاقی ممکن است اینجا رخ بدهد اما:

وبلاگ "نوشته های یک سوسک اوانگارد" میخواهد اینجا توی خانه ی مجازی اش تولد خودش را جشن بگیرد و همه ی دوستهای خوبش را دعوت کند.دوستهای قدیمی و جدیدش را...خوانندگان خاموشش را و همه ی انهایی که گاهی لطف میکنند چند خطی از نوشته هایش را میخوانند. لزا از کسانی که این لطف را به وبلاگ دارند دعوت میکنیم تا 10 روز اینده "کادو هایشان" را کاغذ کادو بپیچند برای یک مهمانی ی راست راستکی!

تا 22 مرداد ماه از دوستان عزیز دعوت میشود یک "یادداشت عکس نقاشی صدا لینک و..." به رسم یادگاری با سلیقه ی خودشان برای این وبلاگ ابداع کنند و به ادرس زیر ارسال کنند 

pphotofreakk@yahoo.com

پیشاپیش از کادوهایتان ممنونم...سوسک سیاه تولدت مبارک!

/ 7 نظر / 19 بازدید
شاذه

به به چه عجب! گاوی گوسپندی! خوش برگشتین! منم دلم برای صدای بابا وقت دعای سحر تنگ شده. خدا سایه ی همه ی پدر و مادرای خوب رو، رو سر بچه هاشون نگه داره. چه جالب! منم اولین وبلاگم رو 22 مرداد باز کردم! امسال میشه پنج سال تموم...

سوری

پووووف بعده شونصد سال اومده اونم فقط به خاطر کادو.واقعا که!!!

جیرجیرک

بههههههه شما کجا اینحا کجا راه گم کردی! بعد از چند وقت اومدی کادو هم میخوای؟!!

ه

تفلكش موباركككك!!

می تی

تولدش مبارکککک.....ما ذوقمان تو ماه رمضون رفته مرخصی... برگشت حتما عکسی مکسی نقاشی ای میفرستیییم!! :))

جیرجیرک

ببین خسته شدی اینقد زحمت کشیدی برای تولد این بیچاره!اصلا اینقد زحمت لازم نبود!! امروز 24 مرداده هنوزم خبری نیس!![خمیازه]

زاغچه

سوسک سیاه عزیز حالت خوبه؟ خوشی؟ نیستی نگرانت می شم من