یک پست چند منظوره

اول:با احساس اینکه مذخرف ترین روز زندگی ام را اغاز کرده ام ساعت دوازده و نیم از خواب بیدار میشوم.کامپیوتر را روشن میکنم و دی وی دی فیلمی که یک ماهی میشود از خانم ف "قرض" گرفته ام توی درایو میگذارم به امید اینکه حال گرفته ام را باز گرداند."12Rounds" را تماشا میکنم و ادرنالین خونم به میزان قابل توجهی بالا میرود.البته ان اقای کارگردان خیال کرده من هم یک چیزی در حد یک "سکرت ایجنت" یا یک مامور ورزیده ی اف بی ای شعور دارم هیچ به خودش زحمت نداده که فیلمی بسازد که برای ای کیو مرغی هایی مثل من هم قابل فهم باشد.یعنی مثلا همینقدر فهمیدم که ان اقای پلیس فدرال که فامیلش "فیشر" بود_که در ذهن من مرتبا یک نوع ماهی با چانه ی زمخت (!) را تداعی میکرد_خیلی یکهویی رفیقه ی ادم بده ی داستان را میکشد و ان اقای بد هم که یک جور هایی به رفیقه ی محترمش علاقه  زیادی داشته خیلی احساساتش جریحه دار میشود. یک سال بعد در یک روز گرم و پروانه ای "افیسر فیشر" و همسرش(همخانه_هم صحبت....؟!) بر سر ابی که از واشر روشوییسان چکه میکرده دعواشان میشود و خانم والده ی گرامی با اوقات تلخی خانه را ترک میکنند اما ان اقای بد داستان به افیسر فیشر تلفن میکند که من خانمتان را گروگان گرفته ام و یک چیزی مصداق "جواب های رو با هوی میدن" اتفاق می افتد و در اخر هم طی یک سری عملیت خفن ناک افیسر فیشر یک چیزهایی را کشف میکند که بنده به روح والای رفیقه ی ان اقای بد قسم میخورم هیچ چیزش را نفهمیدم و اقای فیشر بعد از انجام حرکات باحالی مثل "مشت راکی" "پرش اسپایدرمن" "جهش بامبی(!)" و "غرش هالک" سرانجام عشقش را نجات میدهد و فیلم خیلی هوشمندانه به سبک کاملا هندی به پایان میرسد.البته فیلم خوبی بود!!....


دوم:یکباره گلویم پیش کشور مقدس فرانسه گیر کرده.مجنون وار از سی دی های اموزش صوتی زبان فرانسه گرفته تا یک سری عکس بالکن های شانزلیزه و ام پی تری های اکاردیون پاریسی دور خودم جمع کرده ام و مثل ادمهای عاشق و شکست خورده مرتبا اه میکشم و میگویم:ای وای.....پارررررریس! به صورت مداوم از اطرافیان درخواست  میکنم قبل از مرگم یکبار مرا ببرند تا شانزلیزه را از نزدیک ببینم و خودم را به پای برج گهرورار ایفل بیندازم.نتیجه ی این درخواستهای مکرر لبخند زورکی و تحقیر امیز دوستان و خوانواده ی محترمی است که به نظرشان فرانسه یک کشور دور افتاده است که در انتهای کره ی زمین قرار دارد و هیچ کس این همه راه را تا انجا نمیرود مگر انکه شیرین عقل باشد و اصلا به نظرشان این نظریه که کره ی زمین گرد است حقیقت ندارد بلکه سیاره ی زمین جای صاف و درازی است که اولش ایران است و اخرش هم به فرانسه ختم میشود.انوقت برج ایفل را هم لبه ی زمین ساخته اند و قدیمتر ها از بس سنگین بوده یک طرف زمین همیشه خم میشده پایین و مردم هی سر میخوردند توی فضا!برای همین این طرف هم برج میلاد را ساخته اند تا زمین دوسرش هم وزن شود که مردم هی سر نخورند بیوفتند پایین....هووووم.....مقسی!


فیوریت
:روی جلد مجله ی "american photo"مورخ اوریل 2010 عکس پسر جوانی را چاپ کرده اند که نیمی از حجم سرش مربوط به موهای ژولیده اش میشوند و صورت کک مکی ای دارد و نگاهش من را یاد لبخند اسرار امیز "ژوکوند" میاندازد.این ان عکس است که من خیلی دوستش دارم و موضوع عکسش هم پرتره ی نوجوانان  و تکنیکهایش است.کانر(Connor) نوجوانی است که توجه عکاس(Michael Karakora) را  به خودش جلب کرده.لوکیشن عکس استودیو بود و عکاس توضیح میدهد که با استفاده از یک پروژکتور در پشت سر کانر با زاویه ی 30 درجه هاله ی تابناک دور موهای مدل را ایجاد کرده.بعد از عکس برداری در فتوشاپ افکت "tilt and shift" روی عکس اعمال شده که باعث حالت غیر عادی تنه و دستها نسبت به سر میشود و سپس عکس سیاه و سفید شده که البته در عکس فوق شما فقط سر کانر را میبینید(لینک دیگری پیدا نکردم)

/ 4 نظر / 10 بازدید
پرنیان

منم اگه صبح ساعت 12 از خواب بیدار شم احساس می کنم روز بدی در پیشه!! منم یه زمانی پاریس دوست داشتم.می گن برادر شو جان ببرتت اونجا زندگی کنین!!مام یه نفسی می کشیم!![چشمک] از این عکس خوشت میا؟؟این که خیلی زشته!

عاطفه

خدایا سوسک سیاه ما را به پاریس تبعید کن[نیشخند]

حامد

منم پاریییییس به قول شاعر مترو سن ژرمن و قهوه سن میشل قدم زدن تا خود میدون لوپرنس و شمردن پلاکهای برنجی زرلاین تا کنج محراب سن سولپیس

حامد

البته بدون همسرم خانم Cannon EOS ومتعلقات صفایی نداره