نامه ی ششم

قاسم جان قند عسلم سلام.

دل مادرت یکذره شده از دوریت پسرکم.عکس اخریت را که دیدم اشکم درامد.دورت بگردم مادر عجب قدی کشیده ای.

من و پدرت هم خوبیم و اینجا اوضاع و احوال مساعد است.ما تصمیم گرفته ایم تو را برای ادامه تحصیل بفرستیم "در خارج" انجا درس بخوانی.پریروز زن عمویت زنگ زد گفت برای پسرش که ان را فرستاده "در خارج" مدرک بگیرد آش پشت پا پخته. من هم بعد از اینکه گوشی را گذاشتم به پدرت گفتم اگر تو را نفرستد "در خارج" ادامه تحصیل بدهی مهمانی نمیروم. پدرت هم قبول کرد و من رفتم مهمانی و در انجا به زن عمویت گفتم انشاالله قاسم ما هم دارد میرود "در خارج" درس بخواند و دستور آش را از زن عمویت گرفتم تا تو که رفتی من برایت آش بپزم و فامیل را دعوت کنم.

قاسم جان هوا سرد شده است تو را جان مادرت بیرون که میروی مراقب باش سرما نخوری و من یادم هست وقتی که تو کوچک بودی سرما که میخوردی سینه پهلو میکردی.حتما ان کتی که برایت فرستاده ام را بپوش و من ان کت را هفته ی پیش از حراجی ی این فروشگاه سر خیابان خاله ات اینها خریده ام و متاسفانه فقط رنگ گلبهی ی ان را داشت و فروشنده گفت بقیه ی رنگهایش را تمام کرده اما جنس خیلی خوبی دارد و فایده اش این است که بلند است و کلیه هایت را میپوشاند.

پسرم در خصوص نامه ی قبلی ات باز هم میگویم: من اصلا و ابدا علاقه ای به دیدن ان "خانم جوادی" ندارم و خودم از این خانم همسایه شنیدم که میگفت چندوقت پیش این خانم جوادی را توی ارایشگاه دیده است که داشته موهایش را "مش" میکرده.اصلا این خانم جلف است حیا ندارد. دختر منیژه خانم را دیده ای؟ مثل ماه میماند.دست توی صورتش نکرده یکخورده هم فقط پشت لبش سبز است اما صدبرابر خانم جوادی شرم و حیا دارد. همان را برایت میگیرم مادر خیلی از خانم جوادی سر تر است.

قاسم جان لطفا هرچه سریع تر با نامه ی بعدی ات مدارکت را بفرست که پدرت برود در دانشگاه خارج ثبت نامت کند. خیلی دوستت دارم

                                                     قربان شکل ماهت        مادرت سوسک سیاه

 

بعدا نوشت: عکس پرسنلی از گربه ی همایونی!

 

 

/ 9 نظر / 12 بازدید
فا

قاسم جان. خاله اینقدر این مادرت را عذاب نده. گوشت تنش آب شد بس جوش زد. ول کن این خانم جوادی را. اصلا چرا نمیروی دختر جواد آقا را بگیری؟ مهم جواد است دیگر؟

شاذه

وای دهانمان آب افتاد! قاسم شما هم دارد می رود در خارج؟؟؟ کاش ما هم پسرهایمان را بفرستیم عقب نمانیم از شما! اصلاً حالا که همچین است دخترمان را هم می فرستیم. بعلهههه [مغرور]

فرناز

چقدر فهوای این سطرها با کلمات مدرن شده اش برای من آشناست................

آهو

اه به سلامتی پسر شما هم رفت خارج؟! به نظر منم همون دختر منیژه خانم رو براش بگیرین بهتره[چشمک] این خانم جوادی بی شرم و حیا! واه واه واه[تعجب]

سوری

قاسم جانتون رو بفرستین در خارج درس خونه میره یکی جلف تر از خانوم جوادی پیدا میکنه هااا باز این خانوم جوادی زبان ادمیزاد حالیشه بره خارجه یه زبون نفهم پیدا میکنه اون وقت میگین عجب اشتباهی کردی کردیم!حالا از ما گفتن!!

pastili

salam arz shod..ishoon bozorg taran ya qasem???

pastili

be qasem begin biad bara aroosi maman babash:d

pastili

gorbeye homayooni ro arz kardam,;)

زاغچه

من که عاشق این نامه هاییم که به قاسم جان می نویسی ...قشنگترین قسمتش هم همون خانم جوادی و دختر منیژه خانم و اینکه تو صورتش دست نبرده بود[لبخند]