گاو خشمگین در حال تناول

او ادمی است که میتواند مرا مثل یک گاو خشمگین کند.واقعا جای تحسین دارد که این طور استادانه با اعصاب من بازی میکند و بعد خودش می ایستد یک طرف ماجرا و با نگاه حق به جانبش به در هم ریختگی ی ذهنی ی من لبخند میزند.میخواهم ارزو کنم (یا شاید نفرینش کنم) که ای کاش یک نفر با خودش همین رفتار را داشته باشد.چقدر ادم میتواند سنگدل باشد که زل بزند توی صورت یکنفر و با تمام وجودش در کمال خونسردی با کلمات بازی کند و به تو بفهماند یک انسان خبیث و منفور هستی!...و چقدر شجاعت و وجدان لازم هست تا بتوانی کسی را از خودت انقدر برنجانی...(و البته این فقط برای رفع عقده ی درونی ی من بود ان ادم باید اول برای خودش فکری بردارد...)

معده ام از تناول مقادیر خیلی خیلی زیاد ته نشین قهوه یک جور عجیبی درد میکند گمانم تا اخر شب همینجور یک بند به "وب سرفینگ" و پاک کردن ته فنجان جلوی رویم ادامه بدهم.اصولا یک عادت وحشتناک خاله زنکی مرا مجاب میکند "حتما بعد از نوشیدن قهوه فنجان کوفتی اش را برگردانم حتی اگر واقعا قصد فال گرفتن هم نداشته باشم!هیچوقت هم نتوانسته ام برای خودم فال بگیرم اخر ادم به خودش که نمیتواند دروغ بگوید!!!

اجابت دعای روز:خدایا از تو ممنونم که شور ذکر شده در پست قبل رسیده و خیلی هم خوشمزه شده.البته خداوندا لطفا بندگانت را به راه راست هدایت کن و به انها بفهمان شور یک چیزی مثل ترشی است که اب از لب و لوچه ادم راه می اندازد و همایونی ادم را به حال میاورد و در ان کرفس و هویج و کلم و از اینها دارد..........امین(این هم جواب کامنتهای پست پیش)

عرایض کمی بعد:تمام دختر ها در ذهنشان ایده ال های برای یک مرد دارند(که بیش دو سومشان همیشه غلط از اب در میاید).یکی از ایده ال های من هم مردی است که به شکم خود اهمیت لازمه را میدهد!مردی که با دیدن یک بشقاب دستپخت همسرش لبخند میزند و درباره خورشت مورد علاقه اش بحث میکند یا گاهی یواشکی به یخچال دستبرد میزند.....از ان مرد هایی که گاهی پیشبند میبندد و ادعا میکند از تمام زنهای دنیا بهتر اشپزی میکند...مردی که غذا خوردنش گاهی ساعت ها به درازا میکشد و دوست دارد سر میز درباره مسابقه ی فوتبال شب گذشته با اشتیاق صحبت کند(و هرچند من هم مثل تمام زن های کره ی زمین از فوتبال متنفرم اما اگر او چنین مردی باشد من هم لبخند میزنم و درباره مدل موی بازیکن ها با او بحث میکنم!!!)....برای من که اشپزی کردن را خیلی دوست دارم کسی که بعد از خوردن دستپختم خستگی ی یک روز کاری از تنش برود بهترین اتفاق ممکن است!

/ 6 نظر / 9 بازدید
سارا شکری

سلام رفیق دردمندان سوسک سیاه با بدکاره حرم بروزم بدروود

پرنیان

بگو طرف کیه خودم یه مشت حواله صورتش میکنم!![نیشخند] نوش جون من که شور دوست ندارم!! جدی باید بشی جاری خودم!!خانواده اقای حکیم یه ساعت و خورده ای میشنن سر میز غذا!!منم شدیدا حوصله م سر میره!!دیدی که دلم میخواد غذام که تموم شد سریع از پشت میز بلند شم!

روزگــــ شل.غم ـــــار

ما دقیقن سر سفره همینطور تناوب میفرماییم[عینک] اما تو خونه که دیگه عادی شده ولی تو مهمونی میگن بسه چقدر میخوری ظرفارو هم شستن پاشو[نیشخند] حالا ما هرچی میگیم بابا من چیکار کنم شما به سرعت شوماخر میلومبونید و فقط فرو میدین پایین ادم باید با 32 تا دندونش غذا رو بجوه و با nتا پرزای زبونش مزشو بچشه ... مگه نه ؟

حامد

عرایض کمی بعد تر.... میزش هم باید چوب خام باشه و کلی خرت و پرت اشپزخونه ای و کتاب آشپزی و یه تلفن بیسیم که یه کم سس مالی شده هم روش باشه

حامد

نه..... بذار اینجوری بهت بگم که این قسمت (عرلیض بعد)رو ازصبح 15 بار خوندمش.