وقتی از عشق حرف میزنیم...

وقتی از عشق حرف میزنیم یعنی قرار است تمام قوانین فیزیکی و علمی دنیا را زیر پا بگذاریم و از مرزها و ناممکن ها فراتر برویم.همان چیزی که بی دلیل نفسهایت را نامنظم میکند و چیزی درون بدنت را در خود میکشد.گاهی مثل مشت محکمی عمل میکند و مغزت را تکان میدهد طوری که مشاعرت را از دست بدهی گاهی هم گونه هایت را سرخ و داغ میکند حتی وقتی زیر برف ایستاده باشی....و برای همه ی اینها چه دلیلی داری؟!ایا بیشتر شبیهه به معجزه نیست..تکان خوردن ان پروانه های سرگردان در قلبت را میگویم....گرمایی که همراه با ضربان قلبت هره میکشد ....و این تمام ان چیزی است عشق صدایش میکنیم...یک کلمه و این همه احساسی که رازهایت را فریاد میزند.....گاهی دل ادم تنگ میشود برای ان بغضی که شبها ارام و بی صدا میشکند و بالش را خیس میکند.ولی تمام اینها یک روز لبخند بی رنگی میشوند و قلبی که دیگر ارام میزند و اشباح خیس از بارانی که بی تفاوت از کنار هم عبور مینند بی انکه یادشان باشد یکروز زیر باران عاشق شده اند...

یک تکه یادداشت برای یک ادم منحرف:خودت عاشقی!!!بی تربیت!

در ضمن روز دختر هم مبارک من باشه!

/ 7 نظر / 8 بازدید
آناهیتا

برای عشق هیچ توجیهی وجود نداره. چه اسم جالبی داره بلاگت!!! سوسک تو دختریو با سوسک رفیقی! روزت مبارک روزم مبارک

فرزانه

ادم اخرش نمفهمه عاشقی کار خوبیه یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پرنیان

حالا تو گفتی ولی من که فهمیدم عاشق شدی![چشمک]

سوسک سیاه

ها حالا تو به کسی نگوو سسسسسسسس!!!!

می تی

او مای گاد! کی عاشق شدی من نفهمیدممم؟؟؟[نیشخند]

سوسك سياه

ديروز! :-D