طاهره اسپشالتی

خانم س شماره ٣ دارد از مهمانی ی دیشبشان میگوید و ابدوغ خیاری که درست کرده.ذهن من فلاش بک میزند به سه چهار سال قبلتر وقتی که "طاهره" میامد خانه مان:

طاهره یک زن پنجاه و چند ساله بود با چهره ی زمخت و تیره ای که همیشه ی خدا یک لبخند گل و گشاد و مهربانانه روی صورتش میخکوب شده بود.مهم ترین کارش در خانه ی ما درست کردن یک پارچ دو لیتری ابدوغ خیار سر سفره ی نهار بود که اقلا یک لیترش را من میخوردم.کاری که زیاد مطابق میل مادرجان نبود چون مصرف خیارسبزه مان دو برابر مواقع عادی بود.نزدیک ظهر که میشد طاهره بند و بساط خیار و رنده اش را روی میز توی اشپزخانه راه میانداخت و خیارهای سالادی ی گنده را جدا میکرد و از روی حوصله توی بشقاب ملامینی که تهش عکس یک "گاو" داشت رنده میکرد.(مادرجانم از سرویس "گاونشان" (!) ملامینمان خیلی بدشان میاید و تنها استفاده شان توی اشپزخانه خلاصه شده به عملیات چلو کشیدن توی دیس موقع مهمانی ها!) طاهره خودش ماست میبست.توی دوغ موسیر اسیاب میکرد و گل سرخ.

طاهره از خانه ی ما رفت چون مادر جان اعتقاد داشتند مصرف مواد غذایی مان سر به فلک کشیده اخر بنده خدا همیشه دم یخچال داشت "مزه میکرد".دو سه سالی میشود هر از گاهی میاید اینجا.از در که میاید چپ چپ نگاهش میکنم و میگویم "طاهره امدی ابدوغ خیار دست کنی؟" میخندد و ماچم میکند بعد میرود توی اشپزخانه و چادرش را در اورده نیاورده بنا میکند به خیار رنده کردن.

امروز بعد از حرف خانم س یکباره دلم هوس ابدوغ خیار کرد و برای خودم درست کردم و پارچش الان اینجا کنار دستم است.اما مزه اش انجوری نیست..دلم برای طاهره تنگ شده.....

/ 10 نظر / 10 بازدید
جیرجیرک

[خوشمزه] واای هوسم شد!! خب دفعه بعد که اومد بشین کنارش درست یاد بگیر[راک]

سوسک سفید!

حالا قدر طاهره رو میفهمی نه؟![چشمک]

می تی

هااااااا منم دلم برا طاهره جان تنگ شد یهو![نیشخند] هوس انگیز نوشتی خب...بیشتر از طاهره ابدوغ خیار میخوام ..

سوری

بعضی چیزا باید اتفاق بیفتن تا واسه ادم خاطره شن.بعضی چیزای خیلی کوچیک مثل اب دوغ خیار درست کردن طاهره شما.یا کدو و بادمجونای سرخ کردن کبری ما.به نظرم هیچ کس به خوبی کبری سرخ نمیکنه.همیشه وقتی داشت سرخ میکرد باید میرفتم چند تا دونه برداشتم و با نون میخوردم.

مادر بچا

ممم گشنه ام شد ... هیچی به اندازه آب دوغ خیار ظهرای تابستون نمیچسبه... منم یه مریم داشتم که الان روزانه جاش رو خالی میکنم.... مریم کجایی هـــــــــــــــــــــــــــی ... پست خوشمزه ای بود متشکر

مادر بچا

ممم گشنه ام شد ... هیچی به اندازه آب دوغ خیار ظهرای تابستون نمیچسبه... منم یه مریم داشتم که الان روزانه جاش رو خالی میکنم.... مریم کجایی هـــــــــــــــــــــــــــی ... پست خوشمزه ای بود متشکر

پاستیلی

میچسبه تو هوای دااغ آبدوغ خیارو میگم.بعضیا کشمشم میزنن گوجه هم یه دونه ریز میکنن،با پونه خشک.هممممم بچم چپ شد فکنم!

زاغچه

تو هوای گرم تابستئن خیلی می چسبه. منم مادربزرگم ابدوغ خیاراش حرف نداره

!

همه ی ما از این "آبدوغ خیار"ها تو زندگیمون داریم.اصلا نوستالوژی با وجود همین آبدوغ خیارا معنا پیدا میکنه.