هی فکر میکنم!

نوشتنم نمی اید!نه فقط اینجا.دو سه شب پیش از زیر خروارها ات اشغال "دفتر پا تختی" ام را پیدا کردم.یک دفتر سیمی با جلد گلاسه و عکس دوتا گوسفند که دستهای همدیگر را گرفته اند و روی یک تپه ی سبز خیلی عشقولانه کنار هم ایستاده اند! این دفتری است که من ان را کنار تختم میگذارم و نصفه شبهایی که یکباره یک چیزی همینجوری به ذهنم خطور میکند فوری دفترم را برمیدارم و مینویسمش.اخر شب دفترم را باز کردم و هی زور زدم...و زور زدم...و انقدر زور زدم که پیش چشمهایم داشت سیاه میشد ولی هیچ....
برای مغز من هم دعا کنید!
سمفونی ی دماغهای فش فشنده!

بهار قشنگ است به شرط اینکه اب دماغ ادم یک بند اویزان نباشد و ته گلوی ادم مزه ی چاه ندهد!
پی نوشت: به افتخار این فصل تصمیم گرفته ام یک بار هم شده ژیگولی بازی در بیاورم و کد موسیقی توی وبلاگ همایونی بگذارم.به قطعه ی "بهار" ویوالدی گوش بدهید!
دستهایم میلرزند..ایه ها را ارام ارام میخوانم و دلم یک جوری میشود...یک نفر بالای سرم قند میسابد و ان یکی با سوزن نخ هفت رنگ میدوزد.....خدایا به امید تو...و اقای بابای قاسم...شما را دوست دارم..
حول حالنا الی احسن الحال..
اینجا مشهد است و من سوسک سیاه رنگی هستم که به مسافرت امده ام و در اخرین ساعات سال اینجا پشت ماسماسک اخوی نشسته ام و برای وبلاگم پست مینویسم.و من برای سال اینده تان چند پیشناهاد دارم..
سه چیز را برای سال اینده به یاد داشته باش:
1: هرگز در هیچ عمل وخواسته ای موفق نخواهی بود مگراینکه ایمان داشته باشی فقط خداست که به تو کمک میکند.
2: دوست داشتن فقط و فقط یک قانون مهم دارد: به یکدیگر احترام بگذارید! این دستور العمل تمام روابط دوستانه است..با خوانواده ات با همسرت و با دوستان و اشنایانت.
3: صبر بهترین دارو برای کلیه ی مشکلات ادم است.اگر شخصی به تو حرف ناشایستی میزند اگر کاری خوب پیش نمیرود اگر مشکلی داری..هرچقدر بزرگ هرچقدر پیچیده..باید تنها صبر کنی و به مطلب شماره 1 مراجعه کنی.
سه پیشناهاد برای بهار:
1: ترانه ی بهار از تورج شعبانخانی
2: چلو ماهی سفید یا اگر خیلی بابایتان مایه دارند شیشلیک اصل شاندیز!
3: سفر سفر......
سه نفر که عید را اول به انها تبریک بگویم:
1: همسرتان
2: مادرتان
3: دوستتان
سه دعایی که برای خودتان باید بکنید:
1: خدایا به من و نزدیکانم سلامتی عطا بفرما
2: خدایا به من خوشبتی را هدیه کن
3: خدایا در اخرت مرا بیامرز و عفو بفرما
...
سوسک سیاه را هم دعا کنید
سالتان قشنگ
گنجینه ی کاغذی ی سوسک سیاه

از راست به چپ:
"لاله برافروخت" اسماعیل فصیح
"خمره" هوشنگ مرادی کرمانی
"اسماعیل" امیرحسین فردی
"گفتگو با نجف دریابندری" مهدی مظفری ساوجی
"عقاید یک دلقک" هاینریش بل
"کافه پیانو" فرهاد جعفری
"آن گوشه ی دنج سمت چپی" مهدی ربی
"ها کردن" پیمان هوشمندزاده
"قصه های مجید" هوشنگ مرادی کرمانی
"رمز داوینچی" دن براون
"شازده کوچولو" آنتوان دو سنتاگزوپری
"نقطه ی فریب" دن براون
"مردم معمولی" علیرضا میراسدالله
"خندیدن بدون لهجه" فیروزه جزایری دوما
"عطر سنبل عطر کاج" فیروزه جزایری دوما
"شبهای تهران" غزاله علیزاده
"اولین تپشهای عاشقانه ی قلبم_نامه های فروغ فرخزاد به همسرش پرویز شاپور" کامیار شاپور عمران صلاحی
شما هم گنجینه ی کاغذی خودتان را معرفی کنید
خدایا من یک سوال خیلی خیلی بزرگ دارم!
اگر ما نباید نیمه شبها چیزی بخوریم پس چراغ یخچال را دقیقا برای چه کاری میسازند؟؟؟
پیشنهاد مربوطه: "بار شکلات شیری ی شیرین عسل Dream"
نامه ی هفتم
قاسم جان پسرک قند عسلم سلام
امیدوارم حالت خیلی خیلی خوب باشد و غم غربت بر تو مستولی نشده باشد.من و پدرت هم خوبیم و اینجا دلمان خیلی برای تو تنگ شده اصلا هرکجایی که تو باشی دل ما هم انجاست.
پسر عزیزم امروز یک روزی هست که در فرنگ ان را به عنوان روز مخصوص ادمهای عاشق جشن میگیرند و به هم هدیه میدهند.اما از انجایی که خارج خیلی جای بدی است و مشت محکم و گره کرده ی ما همواره بر دهان ان مردم بی حیا و بی ابرو میباشد ما این روز را هیچوقت جشن نمیگیریم البته هدیه دادن سنت بسیار پسندیده و مبارکی میباشد و ما همیشه باید از کسانی که به ما هدیه میدهند تشکر کنیم و انها را دوست بداریم.اصلا همین هدیه باعث میشود ادم خیلی به دیگران علاقه پیدا کند مثلا این کار خیلی قشنگی است که پدرها و پسرها به همسر و مادرشان هدیه بدهند و البته هرکس به شخصی هدیه بدهد باید بدون چشم داشت این کار را انجام بدهد و این کار زشتی است که ادم هدیه ای به کسی بدهد و توقع داشته باشد ان شخص لطفش را جبران کند.پس پسر گلم از هدیه دادن هیچگاه دریغ نکن....و بهشت زیر پای مادران است!!!
قاسم جان چند روز پیش من کادویی تهیه کردم و به منزل خانم پردیس رفتم تا در انجا دخترخانمشان را برایت شیرینی بخوریم.خانم پردیس گفتند با بابای دخترشان صحبت میکنند اما پریروز که خانم پردیس را دیدم ایشان گفتند دخترخانمشان فعلا قصد ازدواج ندارند و میخواهند ادامه تحصیل بدهند.پسر گلم اشکالی ندارد من میروم دختر ملوک خانم را برایت خواستگاری میکنم که خیلی دختر با کمالاتی است و درسش را هم داخل خانه میخواند تازه شیرینی هم بلد است بپزد.همین چند روز پیش مقداری کماچ دادند دم منزل که گویا ایشان خودشان تهیه کرده بودند.مثل اینکه نذر کرده برادرش معاف بشود انشاالله که خیر باشد.
راستی پدرت بلاخره برایت یک عدد اتومبیل 206 صندوق دار از همانها که پیمان پسر خانم هوشنگیان سوار میشود ثبت نام کرده و ان اقای بنگاهی گفته تا اخر ماه اینده برایمان میرسد. من در مورد رنگش از پدرت سوال کرده ام و پدرت میگوید رنگ اتومبیل طوسی ی پر رنگ میباشد و فکر میکنم "ار بگ"هم دارد که چیز بسیار خوبی است و برای رانند مفید است و عمر را زیاد میکند.
پسرم دیگر این نامه را همینجا تمام میکنم و امیدوارم حالت خیلی خیلی خوب باشد زودتر برایم نامه بنویس روی ماهت را از دور میبوسم.
قربان چشمهایت مادرت سوسک سیاه
بعدا نوشت: جدید ترین راه گدایی از طریق اینترت! این ایمیلی است که امروز صبح برای من رسیده
درکت میکنم!

فکرش را بکن ...مجبور نباشی سفره را پهن کنی....یک نفر بیاید دستمال لای حلقت گره بزند و بشقاب غذایت را زیر حباب های استیل پر و اماده جلوی دستت بگذارد و مدام عین چی بغل دستت بایستد مبادا کمرت تا بردارد و بخواهی از وسط میز یک تکه نان برداری..هی با یک لحن مودبانه ی ای بپرسد "چیزی احتیاج ندارید"..بعد هم بلانسبت عین موجودات چهارپا سرت را بیاندازی پایین و از پشت میز بلند شوی بی انکه مجبور باشی یک تکه ظرف بشویی و جمع کنی!......
و بعد یک جور بی انصافانه ای دست کنی توی جیبت و حقوق یک ماه کاری ات را به علاوه پول اب و گاز و برق و تلفن را یکجا بگذاری روی میز و زل بزنی به نیش باز و پک پوز گشاد مستخدم...میدانم... درکت میکنم...خیلی ستم است...خیلی
نظرات ()